تبليغاتX
زن کاغذی

زن کاغذی

شکل رنگ پریده هیس

به جای انگشتان گریخته ات

بر تن وحشی ام می پیچید

تا حافظه راهروها

میان آیینه دود می شویم

آه

پشت همین تقویم

از دردها  بار برداشته بودم

و میله ها به داغ کردنم می آمدند

بی رقص سایه ها

رطوبت ملحفه از خواب پریده بود

لابد شیون به ستاره می آید

که به جرمی نامعلوم

شب را پوست کندند

و شانه های چشم خورده ات

کوچه های تنگ  اسفند را می شکافت

از رشد توده هایت در من

پرده ای کنار رفت با هزاران خیاط

و دریچه ا ی که هرگز بسته نخواهد شد

در آشوب گیسوان پیرم

با لکنتی تبدار

قیدهایم را جمع می کنم

شاید به تنم لباس خوشبختی بیاید

تا قرنها اعتراف را بهم ببافی

بر خطوط شکسته ارتباط

آیه های سرطانی به رگها می ریزند

و لحظه هام مثل خونی

توی آوندهایت خواهند دوید

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 12:11  توسط نیلوفر صالحی  | 

 

 

هنوز تنفس به ریه هام اصرار می شود

در تقسیم هزارمین شب درد با دایره ها

ستاره های آویزان اعصابم

از تنی ناشناس احوال خونریزی ات را می گرفتند

روی نقشه تولدت بر اندامم

تخت روانی

با همه سه نقطه ها هم خوابه می شد

زیر آسمان پر جیوه

فرمانروای مه آلود فنجان

میان گودال نبود

انگار گول زنک نامت از شیارهای پیراهن پاداری

در چشمان سپید ماه کابوس بدمد

جوهر انگشتانم سنگسار را بر شورش میز خالی

ثبت خواهد کرد

پرانتز کپسول       در انحنای تفاله ات

روانشانسها برای محکومی به اعدام با گوشواره                  دیوانگی تجویز می کنند

تمام روسپیانی که در من خندیده بودند

از کهکشانی با بوی اکسیژن

دنبال دالان قهوه ات می گردند

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 7:55  توسط نیلوفر صالحی  | 

پیامبران کاغذی بر صلیب آتش

از قهر معجزه ها می گویند

 

و نسیم صبا

کوی دوست را

به رخ می کشد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 23:47  توسط نیلوفر صالحی  | 

بازی به تمام کاغذها می رسد

با چشمی که به دو ابرو قل خورد

و نقش کاهی سک سکی بر دهان

 

چه کسی من را می برد؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 23:40  توسط نیلوفر صالحی  | 

سفر کاری ناگهانی همه برنامه هایم را بهم زد،از برنامه استاد هم بیخبرم،نمی دانم کی به یزد می آیند

تلاش می کنم در این مدت غیبتم پیگیر طرح شنیداری باشم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:50  توسط نیلوفر صالحی  | 

سوزنهای پلکم بر زمینی دایره گم کرده

تا پاره های تنم زیر آسمانی بی پولک

با شعار عزاداری این هفته بر تابلوهایش

 

در وصله های شعرم "کلمه می شوم"

باز این هم اسم یک کتاب

 

کاش کرکره پلکها برقی نبود

چرا وقتی بازند همیشه باید حرف زد؟

 

چهل تکه ای شیرینی چای دم افطار

ربنا!

من دزد واژه ها هستم؟!

 

گنج واژه های پدر کو؟

سالهاست مدادهایم آماده خط کشیدن هستند...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 10:47  توسط نیلوفر صالحی  | 

با بودنی که عین نبودن است

صدای خنده قیچی

به ریش تمام مصدرها

 

حالا با آخرین مد خط

بدو میان بی پدرترین شعر رپ

و از پوشال صداهای میرا

تاریخ مصرف آخرین آلبوم را بنویس

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 12:41  توسط نیلوفر صالحی  | 

نه تفألی به حافظ

نه هنوز مقلبی به ابصار

در ته مانده همین ترقه های سوری

خاطره مادری

که به زمین پهلو می زد

تا جوانه ای شوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:59  توسط نیلوفر صالحی  | 

اینبار که پاره های این زن را به هم می خوانی

بر بی نصیب ترین نقطه از آفتاب

درختی نر بساز

که بر دامنش

گلی وحشی هم نروید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 12:34  توسط نیلوفر صالحی  | 

سبز می شدم

زیر قرمزیهای ضربه دری

و رد می شدی بر چارپاره های سیاهی

نقطه سر خط

ترمزی به درازای یک بوسه

خم می شوم

از یازه هایی که  دال به دست

پیاده روها را گز می کردند

بی طاق و صحرا

و باد می زد

به خط ۱۱

تا چادری سیاه و چربیهای متحرکی

 

دوباره سبز می شوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 13:29  توسط نیلوفر صالحی  |